کتاب صوتی شب بیپایان
نویسنده: آگاتا کریستی
مترجم: پوران کاوه
گوینده: میلاد مبینی
صدا پیشگان: معصومه عزیزمحمدی, مینا گلپایگانی, مهدیه ایرجی, سپیده مستوفی پور, انسیه سعیدی, رامین سلیمی, نگار بختیاری
تدوین صوتی: صادق مهرانی
مدیر پروژه: لیدا محمودی
ناشر: گویا
صدابردار: حانیه رستمی
ناظر کیفیت: سحر ایزدپناه
زمان: 07:49:11
شنیدن نسخه صوتی کتاب
معرفی کتاب
وقتی رؤیای یک خانهی زیبا به کابوسی بیپایان تبدیل میشود… کتاب صوتی شب بیپایان اثر آگاتا کریستی یکی از متفاوتترین و غافلگیرکنندهترین رمانهای این نویسندهی مشهور است؛ داستانی که در آن عشق، ثروت، حسادت و رازهای پنهان در کنار افسانهی یک خانهی نفرینشده قرار میگیرند. این بار خبری از هرکول پوآرو یا خانم مارپل نیست و کریستی مخاطب را مستقیماً وارد ذهن مردی جوان میکند که تصور میکند سرانجام به زندگی رؤیایی خود رسیده است.
دربارهی کتاب صوتی شب بیپایان
مایکل راجرز جوانی بیقرار است که هنوز مسیر مشخصی در زندگی پیدا نکرده و رؤیای بزرگی در سر دارد: ساختن خانهای زیبا در زمینی رؤیایی. در یکی از گردشهایش با عمارتی قدیمی در منطقهای معروف به «کولیآباد» روبهرو میشود؛ جایی که مردم محلی دربارهی آن افسانههایی ترسناک نقل میکنند و باور دارند زمین خانه نفرین شده است.
اما آشنایی مایکل با الی گوتمن، دختر جوان و ثروتمندی که زندگی متفاوتی را تجربه کرده، همهچیز را تغییر میدهد. علاقهی مشترک آنها به عمارت و رؤیای ساختن خانهای برای خودشان، رابطهای عاشقانه را شکل میدهد؛ رابطهای که خیلی زود آنها را به سمت ازدواج و آغاز زندگی مشترک میکشاند. با این حال، گذشته، ثروت خانوادگی الی و رازهای مربوط به عمارت، سایهای سنگین بر این زندگی رؤیایی میاندازند.
خانهای رؤیایی در سرزمینی نفرینشده
آگاتا کریستی در شب بیپایان (Endless Night) از بسیاری از قواعد معمول داستانهای جنایی خود فاصله میگیرد. داستان نه با حضور یک کارآگاه مشهور، بلکه از زاویهی دید مایکل روایت میشود و همین انتخاب باعث میشود مخاطب بیشتر از آنکه در جستوجوی سرنخهای کلاسیک باشد، درگیر ذهن، احساسات و برداشتهای شخصیت اصلی شود.
فضای داستان نیز بیش از بسیاری از آثار کریستی به ادبیات گوتیک نزدیک میشود؛ خانهای قدیمی، زمینی که شایعهی نفرینشدنش بر سر زبانهاست، روابط خانوادگی پیچیده و اتفاقهایی که به تدریج آرامش شخصیتها را از بین میبرند. هرچه داستان جلوتر میرود، مرز میان خوشبختی و خطر باریکتر میشود و مخاطب با این پرسش روبهرو خواهد شد که آیا مایکل و الی واقعاً میتوانند زندگی رؤیایی خود را بسازند؟
شب بیپایان؛ متفاوتترین چهرهی آگاتا کریستی
یکی از جذابیتهای این رمان، دور شدن کریستی از الگوی آشنای آثار کارآگاهی اوست. در اینجا قرار نیست پوآرو یا مارپل قدمبهقدم سرنخها را کنار هم بگذارند. نویسنده با روایت اولشخص و ایجاد فضایی سرشار از اضطراب و ابهام، مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که دائماً دربارهی آنچه میبیند و میشنود تردید کند.
شب بیپایان از آن دسته رمانهایی است که بهتر است بدون دانستن جزئیات پایان به سراغش بروید. کریستی در این اثر با بازی دادن انتظار مخاطب و ایجاد تعلیق تدریجی، داستانی میسازد که تا آخرین صفحات پرسشهای تازهای پیش روی شما قرار میدهد.
این کتاب صوتی حاصل همکاری نشر صوتی موج کتاب و نشر گویا است. ترجمهی اثر را پوران کاوه انجام داده و میلاد مبینی به عنوان گوینده، روایت اصلی داستان را بر عهده دارد. معصومه عزیزمحمدی، مینا گلپایگانی، مهدیه ایرجی، سپیده مستوفیپور، انسیه سعیدی، رامین سلیمی و نگار بختیاری نیز در جمع صداپیشگان این اثر حضور دارند.
اقتباسهای نمایشی از کتاب شب بیپایان
رمان شب بیپایان در طول سالها مورد اقتباسهای مختلف قرار گرفته است. از جمله مهمترین آنها میتوان به فیلم سینمایی Endless Night در سال ۱۹۷۲ و اقتباسهای تلویزیونی و رادیویی از این داستان اشاره کرد. این اثر همچنین در مجموعهی فرانسوی Les Petits Meurtres d’Agatha Christie نیز بازآفرینی شده است.
کتاب صوتی شب بیپایان برای شما مناسب است اگر
از داستانهای جنایی و معمایی آگاتا کریستی لذت میبرید و به دنبال اثری متفاوت از این نویسنده هستید.
به رمانهای گوتیک با فضای رازآلود، خانههای قدیمی و افسانههای وهمآلود علاقه دارید.
داستانهایی را دوست دارید که بدون تکیه بر یک کارآگاه کلاسیک، تا پایان شما را درگیر حدس زدن حقیقت نگه میدارند.
به دنبال یک رمان پرتعلیق هستید که بهتر است رازهای آن را پیش از شنیدن داستان ندانید.
در بخشی از کتاب صوتی شب بیپایان میشنویم
گفتم: «میدانم که امکانپذیر نیست، اما همینگونه که من تصور میکنم، تو هم تصور کن. درختها را قطع میکنیم، اینجا را توسعه میدهیم، گلکاری میکنیم، گلهای زیبا و قشنگ، مثل گل صدتومانی و آزاله… و دوستم سانتونیکس سرفهکنان از راه میرسد. زیاد سرفه میکند، شاید به سل ریه یا همچون چیزی دچار شده و دارد میمیرد. اما قبل از مردن میتواند این کار را برای من بکند. زیباترین خانهی دنیا را برایم خواهد ساخت. نمیدانی برای آدمهای ثروتمند و درستوحسابی چه خانههای قشنگ و باشکوهی میسازد. البته منظورم این است که خانههایی میسازد که مردم در رؤیاهایشان است و او دقیقاً همان را میسازد.»
اِلی گفت: «من هم این مدل خانهها را دوست دارم، با حرفهای تو، همین حالا دارم آن خانه را مجسم میکنم و لمسش میکنم، واقعاً خیلی خانهی قشنگ و لذتبخشی برای زندگیکردن خواهد بود. همهی آرزوها و رؤیاها به حقیقت میپیوندد. آنجا میتوان مستقل و آزاد زندگی کرد، و از شر همهی کسانی که مدام به کارِ تو مداخله میکنند و باید طبق نظر آنها باشی راحت میشوی، نمیدانی چقدر از این آدمها و همهی این چیزهای اطرافم متنفرم!!!»
بدینگونه، من و اِلی با هم آشنا شدیم. من با توصیفِ رؤیاهایم و او با خیزش و استقامت در برابر زندگیاش. حرفزدن را قطع کردیم و کمی به یکدیگر چشم دوختیم.
گفت: «اسمت چیست؟»
گفتم: «مایک روجرز.»
حرفم را این شکلی تکرار کرد: «مایکل روجرز.»
اسم تو چیست؟
کمی تردید کرد و سپس گفت: «فنهلا. فنهلا گودمن.»
با حالتی مضطرب مرا نگاه میکرد.
به یکدیگر چشم دوخته بودیم و انگار دیگر حرفی برای گفتن نداشتیم. هر دو دلمان میخواست یکدیگر را دوباره ببینیم، اما آن لحظه هیچکداممان نمیدانستیم چگونه باید برنامهی ملاقات بعدی را ترتیب بدهیم.
پلتفرم های تهیه این کتاب صوتی