کتاب صوتی هامون و دریا
نویسنده: عباس جهانگیریان
مترجم: -
راوی: عباس جهانگیریان
تدوین صوتی: شایان الهی مجد
مدیر پروژه: لیدا محمودی
ناشر: موسسه فرهنگی منادی تربیت
صدابردار: علیرضا مصلحی
ناظر کیفیت: ناهید مظاهری
زمان: 02:28:00
شنیدن نسخه صوتی کتاب
معرفی کتاب
کتاب صوتی هامون و دریا نوشتهی عباس جهانگیریان، داستانی لطیف، پرکشمکش و سرشار از احساسات نوجوانی است؛ روایتی از عشق عمیق پسری به نام هامون نسبت به دخترعمویش، دریا. عشقی که برخلاف تصور، مسیری ساده و کوتاه ندارد و هامون را درگیر انتخابها، ریسکها و مواجهه با حقیقتهای تلخ زندگی میکند. این داستان نامزد دریافت جایزهی معتبر مهرگان ادب نیز بوده و از آثار درخشان ادبیات نوجوان ایران به شمار میآید.
دربارهی کتاب صوتی هامون و دریا
روایت در کتاب هامون و دریا در فضایی شاعرانه در روستایی به نام پیرآباد شکل میگیرد؛ جایی که زندگی مردم با طلوع خورشید و آواز لکلکها آغاز میشود و باورهای کهن، هنوز بخشی جداییناپذیر از فرهنگ و زیست اهالی است. محور این جهان کوچک، پیردرخت است؛ درختی که مردم آرزوها و رازهایشان را با نوشتن روی کاغذ و آویختن بر شاخههایش به او میسپارند. هامون و مادربزرگش متولی این درخت هستند و همین جایگاه، او را محرم اسرار دلهای بیشماری میکند.
هامون و دریا؛ از کتاب تا صدا و تصویر
کتاب صوتی هامون و دریا با صدای خود نویسنده، تجربهای صمیمیتر از فضای احساسی و بومی داستان ایجاد میکند. اثر توسط نشر صوتی موج کتاب با همکاری انتشارات منادی تربیت منتشر شده و از نگاه داوران و مخاطبان مورد تحسین قرار گرفته است. این کتاب الهامبخش یک اثر سینمایی نیز بوده که توسط ابراهیم فروزش ساخته شده است.
این کتاب صوتی برای چه کسانی مناسب است؟
اگر علاقهمند به داستانهای عاشقانهی ایرانی، روایتهای واقعگرایانهی روستایی و تجربهی عشق همراه با بلوغ و مسئولیت هستید، هامون و دریا انتخابی شنیدنی و تأثیرگذار خواهد بود.
در بخشی از کتاب صوتی هامون و دریا میشنویم
– بیبی که نیست؟
– نه هاجرخانوم رفته مسجد.
– خیلی خب. بیا ننه. این کشمشها رو برای تو آوردم. بخور استخوانهات قوی بشه. کاغذ و قلم که داری؟
– میبینی که هاجر خانوم. بگو بنویسم.
– بنویس خدایا، خودت میدونی که دریا دختر گلبانو خیلی خواستگار داره، اما با اینکه پسر من از همه بیشتر اون رو دوست داره، ولی مهرش به دل دریا و گلبانو نیفتاده. یه کاری کن که دل بچهی من نشکنه. اگه دل اون بشکنه کمر من خم میشه.
هاجر با تعجب نگاهی به صورت هامون انداخت و نگاهی به قلم که در دستش نچرخیده بود و کاغذی که سفید بود و نانوشته.
– چرا نمینویسی؟ برای دیوار که حرف نمیزنم بچه. خوابی یا عاشقی؟ حواست کجاست با توام!