کتاب صوتی قطار نیمه شب
نویسنده: مت هیگ
مترجم: سعید سیمرغ
گوینده: فاطمه صداقتی
صدا پیشگان: میلاد مبینی, ناهید حجت پناه, مائده دوستی, علیرضا سخنور, میثم کبیری, سبحان اکرامی, مهدی ملکان, انسیه سعیدی, مصطفی یعقوب زاده, مرجان شهناز فرد, مریم اعتضادی, نگار بختیاری
تدوین صوتی: بهزاد بهادر
مدیر پروژه: لیدا محمودی
ناشر: گویا
صدابردار: پرناز دولتیاری
ناظر کیفیت: سحر ایزدپناه
زمان: 10:55:41
شنیدن نسخه صوتی کتاب
معرفی کتاب
اگر فرصتی داشتید بار دیگر در مسیر زندگیتان سفر کنید، به کدام ایستگاه بازمیگشتید؟ کتاب صوتی قطار نیمه شب نوشتهی مت هیگ، رمانی تأملبرانگیز با چاشنی رئالیسم جادویی است که مخاطب را به سفری میان خاطرات، حسرتها و معنای زندگی میبرد. این اثر از نویسندهی پرفروش کتابخانه نیمهشب، داستان مردی سالخورده را روایت میکند که در آستانهی مرگ، فرصتی پیدا میکند تا بار دیگر گذشتهی خود را از نگاهی تازه مرور کند.
دربارهی کتاب صوتی قطار نیمه شب
ویلبر باد، پیرمردی هشتادویکساله، پس از تجربهای مرموز خود را در ایستگاهی اسرارآمیز مییابد؛ جایی که آغاز سفری متفاوت در دل گذشته است. او در هر ایستگاه با بخشی از زندگی خود، تصمیمهایی که گرفته و فرصتهایی که از دست داده روبهرو میشود. در این مسیر، راهنمایی مرموز او را همراهی میکند و ویلبر آرامآرام درمییابد که حتی دردناکترین خاطرات نیز بخشی از هویت و مسیر زندگی او بودهاند.
قطار نیمه شب؛ روایتی از پذیرش، امید و معنای زندگی
مت هیگ در این رمان، مانند بسیاری از آثارش، مفاهیمی چون مرگ، عشق، پشیمانی، بخشش و امید را در قالب داستانی خیالانگیز روایت میکند. قطار نیمه شب بیش از آنکه دربارهی تغییر گذشته باشد، دربارهی پذیرفتن آن و آشتی با زندگی است؛ روایتی که یادآوری میکند ارزش زندگی، نه در بینقص بودن، بلکه در پذیرفتن تمام لحظههای آن نهفته است.
نسخهی صوتی این اثر با همکاری نشر صوتی موج کتاب و انتشارات گویا تولید شده است. روایت این کتاب را فاطمه صداقتی به همراه جمعی از گویندگان، از جمله میلاد مبینی، ناهید حجتپناه، مائده دوستی، علیرضا سخنور، میثم کبیری، سبحان اکرامی، مهدی ملکان، انسیه سعیدی، مصطفی یعقوبزاده، مرجان شهنازفرد، مریم اعتضادی و نگار بختیاری بر عهده دارند.
کتاب صوتی قطار نیمه شب برای شما مناسب است اگر
به رمانهای فلسفی، فانتزی و تأملبرانگیز علاقه دارید.
از خواندن آثار مت هیگ، بهویژه کتابخانه نیمهشب، لذت بردهاید.
به دنبال داستانی هستید که با نگاهی امیدبخش، شما را به آشتی با گذشته و ارزش لحظهی حال دعوت کند.
در بخشی از کتاب قطار نیمه شب میشنویم
باتوجهبه اینکه اینجا دنیای مرگ بود، عجیبترین چیز ممکن این بود که او خیلی بهتر از تمام این سالها میتوانست نفس بکشد.
البته مشخصاً تنفس واقعی نبود. ولی دقیقاً حس نفسکشیدن را داشت. نوعی حافظهی رَویهایِ روح. درست همانطور که حس بدن خودش را میشناخت. ولی، نه. واقعاً حس بدن واقعیاش نبود. این بدنی که حالا در آن بود نه درد میکرد و نه خشک شده بود. حس میکرد انگشتهایش میتوانند بهراحتی پیانو بزنند.
پایین را نگاه کرد و دید که شلوار جین پاچهگشاد، پیراهن پلیاستر سبز آستینکوتاه و یک کت سبک با یقهی پهن به تن دارد. انگشتهای پایش از صندلهایی بیرون زده بود که از دههی 1970 به بعد نپوشیده بود. دیگر بونیون نداشت. بازوهایش را دید که برنزه و جوان بودند.
پوست جوان صورتش را لمس کرد. واقعاً جوان نبود؛ میتوانست زبری تهریشش را که از ته تراشیده شده بود حس کند، ولی پوستش کشیده و نسبتاً بدون چینوچروک بود. بهجز آن دو پازلفی بلند.
انرژی عجیبی را درونش حس میکرد. فوقالعاده بود. نوعی شعله که در طول سالها به پتپت افتاده و کمرنگ شده بود، ولی حالا برگشته و آماده بود تا قدرش دانسته شود. تمام مشکل زندگی همین بود. زندگی هر روز را پشتسرهم به آدم میدهد، طوری که هر معجزهای که باید گرامی داشته شود، به یک عادت تکراری تبدیل میشود که نادیده گرفته شود. ولی حالا دوباره آن را حس میکرد.
پلتفرم های تهیه این کتاب صوتی