کتاب صوتی هر ملاقات پیامی نهفته دارد
نویسنده: هاکان منگوچ
مترجم: فائزه پورعلی
راوی: مهدی مجنونی کسمایی
تدوین صوتی: آرش رستمی
مدیر پروژه: لیدا محمودی
ناشر: بامداد سیام
صدابردار: حانیه رستمی
ناظر کیفیت: سحر ایزدپناه
زمان: 05:48:41
شنیدن نسخه صوتی کتاب
معرفی کتاب
اگر هر دیدار، هر اتفاق و هر انسان حامل پیامی برای زندگی ما باشد چه؟ کتاب صوتی هر ملاقات پیامی نهفته دارد اثر هاکان منگوچ، روایتی الهامبخش و معنوی است که مخاطب را به سفری درونی برای کشف حقیقت زندگی، شناخت خویشتن و درک نشانههای پنهان جهان دعوت میکند. این اثر با ترجمهای روان و روایت دلنشین مهدی مجنونی کسمایی، تجربهای متفاوت از ادبیات عرفانی معاصر را پیش روی شنونده قرار میدهد.
داستان از جایی آغاز میشود که هاکان، شخصیت اصلی کتاب، در فضایی رازآلود و روحانی، کتابی چرمی و ظاهراً خالی دریافت میکند؛ کتابی که قرار است در طول هشت ماه و همزمان با تحول درونی او نوشته شود. در این مسیر، او با مفاهیمی چون عشق، شهود، زمان، معنویت و سادگی روبهرو میشود و میآموزد که بسیاری از پاسخهای بزرگ زندگی، در دل سادهترین تجربههای روزمره نهفتهاند.
هاکان منگوچ با الهام از آموزههای عرفانی و اندیشههای مولانا، داستانی خلق کرده که مرز میان واقعیت و معنا را کمرنگ میکند. او به مخاطب یادآور میشود که حقیقت، همیشه در پیچیدگیها پنهان نیست؛ گاهی در یک ملاقات کوتاه، یک جمله ساده یا حتی سکوتی عمیق میتوان نشانهای از مسیر زندگی را یافت.
هر ملاقات پیامی نهفته دارد تنها یک داستان معنوی نیست؛ دعوتی است برای دیدن دوبارهی جهان، با چشمانی بازتر و قلبی آگاهتر. کتابی که میکوشد ما را از شتاب زندگی روزمره جدا کند و به تأمل دربارهی معنای حضورمان در این جهان فرا بخواند.
این اثر از نشر مکتوب بامداد سیام و نشر صوتی موج کتاب منتشر شده و با صدای مهدی مجنونی کسمایی جان گرفته است.
کتاب صوتی هر ملاقات پیامی نهفته دارد برای شما مناسب است اگر:
به عرفان، معنویت و اندیشههای مولانا علاقهمند هستید.
از رمانهای نمادین و الهامبخش لذت میبرید.
به دنبال کتابی هستید که نگاهتان را به زندگی و اتفاقات روزمره عمیقتر کند.
دوست دارید در کنار یک داستان جذاب، با مفاهیم خودشناسی و بیداری درونی نیز آشنا شوید.
در بخشی از کتاب صوتی هر ملاقات پیامی نهفته دارد میشنویم
انسان تا وارد آتش نشود، پخته نمیگردد. بدون خاکستر شدن، قادر به دانستن حقیقت نیست. هر رنج، یک من را در درون ما به وجود میآورد. و فقط سوختهجان میداند سوختن یعنی چه.
سالها پیش در حیاط سنگی یک خانقاه قدیمی، یک درویش با یک شمش طلا در دستش به حضور استاد رسید. طلا شفاف و درخشان بود و مانند روشنایی روز در دستان درویش میدرخشید. آنگاه استاد به او چنین گفت: «تو فکر میکنی طلاست اما هنوز طلا نیست. اون فقط یک جوهره. طلای اصل با آتیش واقعاً خالص میشه.»
درویش نتوانست سخنان استاد را درک کند؛ فکر میکرد طلایی که در دست دارد، واقعاً قیمتی است. اما استاد لبخند زد و درویش را کنار اجاق برد. یک بوتهی مسی را روی آتش قرار داد؛ داخلش مقداری طلا گذاشت و به درویش اشاره کرد: «تماشا کن!»