کتاب صوتی آخرین کتابفروشی لندن
نویسنده: مادلین مارتین
مترجم: مریم فرهمندپور
راوی: مرجان شهناز فرد
تدوین صوتی: بهزاد بهادر
مدیر پروژه: لیدا محمودی
ناشر: جمهوری
صدابردار: علیرضا مصلحی
ناظر کیفیت: ناهید مظاهری
زمان: 12:45:00
شنیدن نسخه صوتی کتاب
معرفی کتاب
در دل شبهای تاریک جنگ جهانی دوم، میان ویرانههایی که هر روز بیشتر میشدند، کورسویی از امید زنده ماند؛ امیدی که نه با اسلحه، که با کلمات منتشر میشد. رمان صوتی آخرین کتابفروشی لندن نوشتهی مادلین مارتین، داستان دختری جوان است که در آستانهی جنگ به لندن پناه میآورد و باور دارد که کتابها میتوانند پناهگاهی امنتر از هر سنگر و پناهگاهی باشند. این اثر پرفروش نیویورکتایمز با روایت زندگی گریس بنت، به شکلی درخشان نشان میدهد چگونه ادبیات حتی در دل جنگ میتواند نجاتبخش باشد، و انسانها را به هم نزدیکتر کند.
چرا این کتاب تأثیرگذار است؟
این داستان تنها روایت عشق و بقا نیست؛ ادای احترامی است به قدرت کتابها؛
به توانایی حیرتانگیزشان در کنار هم نگهداشتن قلبهای شکسته،
به کمکشان در عبور از ترس،
و به امیدی که میان سطرهای خاموش زنده میشود.
آخرین کتابفروشی لندن به ما یادآوری میکند که حتی وقتی جهان بر سر ما آوار میشود، یک داستان خوب میتواند چراغ کوچکی باشد که راه را روشن میکند.
نسخه صوتی
این اثر شنیدنی با ترجمهی مریم فرهمندپور و به همت نشر صوتی موج کتاب تهیه شده است و شنونده، ماجراهای گریس را با صدای گرم و دلنشین مرجان شهنازفرد خواهد شنید. روایت صوتی، فضای احساسی و پرتنش کتاب را زندهتر میکند و شما را درست به قلب شهر لندنِ زیر بمباران میبرد.
افتخارات و بازخوردها
- پرفروش نیویورک تایمز
- اثر منتخب مخاطبان و منتقدان در آمازون
- تحسین شده توسط نویسندگان مطرح ادبیات داستانی معاصر
- منتقدان، کتاب را روایتی عمیق از عشق، دوستی و تابآوری دانستهاند و آن را ستایشگر «قدرت دگرگونکنندهی ادبیات» معرفی کردهاند.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
اگر به داستانهای عاشقانهی تاریخی، روایتهای واقعی از مقاومت در میانهی بحران، یا آثار مرتبط با جنگ جهانی دوم علاقه دارید، شنیدن آخرین کتابفروشی لندن برای شما تجربهای تلخ، زیبا و فراموشنشدنی خواهد بود.
در بخشی از کتاب صوتی آخرین کتابفروشی لندن میشنویم
اجساد تکهتکه شده در سراسر خیابان دیده میشده. اونها مجبور بودن مدام توی خیابونها توقف کنن تا بتونن لکههای خون رو از کف خیابونها پاک کنند و دوباره حرکت کنند. آقای استوکس از آن دسته افرادی بود که همیشه عادت داشت به جزئیات تلخ هر حادثهای شاخ و برگ دهد. گریس این بار فکر نمیکرد که آقای استوکس اغراق میکند. او قبلاً هم ماجراها را با جزئیات وحشتناکی تعریف کرده بود، اما چون هیچوقت گریس به این مدل تعریف کردن معترض نشده بود، آقای استوکس همچنان همه چیز را با نفرتانگیزترین حالت ممکن توضیح میداد و این واقعاً روی اعصاب بود.